چرا ایرانیان در یادگیری زبان انگلیسی چندان موفق نیستند؟

علی رغم تلاش بسیار (یا وانمود به تلاش کردن) جهت بهبود کیفیت آموزش یا یادگیری زبان انگلیسی در ایران، در واقع ما حتی به وضع ایده آل در این کار نزدیک هم نشده ایم. ناگفته نماند که در این زمینه بهبود هایی حاصل شده است، با این حال این بهبود ها به هیچ وجه، کافی نیست. اگر بخواهیم به دید آسیب شناسانه به این موضوع بنگریم، برخی موانع اصلی در این فرایند خود را می نمایانند:

اولین و مهمترین نکته این است که به نظر می رسد رویکرد ایرانیان به آموزش زبان انگلیسی چندان به روز نیست. در واقع، هنوز تمایل زیادی به استفاده از برخی روش های سنتی و ساختاری، مخصوصا Audiolingualism (شنیداری، گفتاری) در مؤسسات زبان، و روش ترجمه گرامری(GTM) در مدارس وجود دارد. در مورد Audiolingualism ، باید اذعان داشت که این روش قدیمی به زبان آموز اجازه نمی دهد در آموزش نقش فعال و پاسخگو داشته باشد. به علاوه، در این روش، به آنچه در ذهن زبان آموز می گذرد اهمیت چندانی داده نمی شود.  همچنین هیچ فضایی برای بروز روند طبیعی تعامل و گفتگو در مورد معانی که ویژگی جدایی ناپذیر ارتباطات در زبان می باشد - وجود ندارد. در این راستا، یادگیری معنا دار، باید به جای یادگیری مکانیکی تمرین و اعمال شود. همچنین، شرایط و موقعیت های معتبر و واقعی زندگی باید شبیه سازی شوند. به علاوه، دانش آموزان باید تشویق شوند تا نمایشهای زبانیِ از پیش تمرین نشده ای را در کلاس خلق کنند. به این کار "خودکاری" یا  "خودانگیختگی " اتلاق می شود.

رویکرد ما به آموزش زبان انگلیسی، چه باور کنید چه نه، هنوز بیش از آن که تعاملی و ارتباطی باشد، گرامری است. فرمهای زبانی بر معانی آنها ارجحیت دارند. دانش آموزان تشویق نمی شوند که در کلاس به قدر کافی تعامل کنند. اشتباه کردن که یک پدیده کاملا طبیعی در یادگیری زبان است، معمولا به شدت مورد انتقاد قرار می گیرد. زبان آموزان قرار نیست در یادگیری خود ریسک کنند. به همین دلیل است که به شدت توصیه می شود زبان آموزان برخی نقش ها و مسئولیت ها را در فعالیت های کلاسی به طور مفروض بر عهده بگیرند. آنها قرار است 'نوباوگی' را تجربه کنند. نوباوگی روشی است که در آن زبان آموزان برخی از نام ها و نقشهای کاذب را در نظر می گیرند و در فضایی دوستانه و حمایتگر آنها را در تعامل با دیگر همکلاسان خود بازی می کنند.

در ایران، به ویژه در مدارس، مهارت های شفاهی (گوش دادن و صحبت کردن) به اندازه کافی جدی گرفته نمی شود، که به خودی خود تخطی از این نظم طبیعی است که بر اساس آن هر فرد باید یک زبان را به روش ترتیبی زیر بیاموزد: گوش دادن، صحبت کردن، خواندن، و نوشتن. در نتیجه، برخی از دانش آموزان، به ویژه در سنین جوان تر و سطوح ابتدایی، به سادگی علاقه شان را به زبان انگلیسی از دست می دهند و هرگز سعی نمی کنند دوباره ذهنیت خود را نسبت به آن تغییر دهند. در این راستا، نیازمندیم انقلابی در سیستم آموزشی ما رخ دهد. به عبارت دیگر، باید به شکلی اصولا متفاوت به آن بیندیشیم. کاملا طبیعی است که زبان آموزان در سطوح ابتدایی، دوره ای سکوت را طی کنند. دوره سکوت زمانی است که در آن زبان آموز فقط بر زبانی متمرکز می شود که  به صورت شفاهی در معرض آن قرار گرفته است.  در این دوره، ممکن است در نگاه اول چندان  فعال نباشد. با این حال، معلم و سیستم آموزشی باید نسبتا صبور باشند.

از بررسی ها چنین برآمده است که در ایران، حتی در محیطهای بسیار علمی، به طور کلی چهار مهارت (گوش دادن، صحبت کردن، خواندن، و نوشتن) را پاره پاره و از هم جدا می کنند. این روش به تکه تکه شدن مهارت های زبانی می انجامد، که سبب غیر طبیعی شدن فرآیند یادگیری زبان می شود. برای عملی کردن "ادغام مهارتی"، برخی تکنیک ها و فعالیت ها باید به کار گرفته شود تا از طریق آن زبان آموزان تشویق می شوند بین چهار مهارت ارتباط منطقی برقرار کنند. برای مثال اگر از زبان آموزانی که سطح متوسط یا بالاتر دارند، خواسته شود ابتدا یک فیلم یا کلیپ ویدئویی را ببینند، سپس زیرنویس مربوطه را در خانه بخوانند و همزمان یادداشت برداری کنند، چند سوال در مورد آن بنویسند و پس از آن در کلاس با همسالان خود در مورد یافته هایشان بحث کنند، می توانند هر چهار مهارت را به شکلی یکپارچه و طبیعی تمرین کنند.

از سوی دیگر، رویکردها و روش های بکار گرفته شده در آموزش زبان انگلیسی در ایران به اندازه کافی نظام مند و علمی نیستند. به عبارت دیگر، برای بهبود این روشها نقد و ارزیابی ای صورت نمی گیرد. در نتیجه، به مرور زمان، روند کلی تدریس زبان انگلیسی، حتی در مؤسسات زبان خصوصی و معتبر، به قدر کافی به روز نیست. لازم به ذکر است سطح نقادیت و آگاهی ما باید افزایش یابد تا تمام اصلاحات عملی در آموزش زبان انگلیسی را در بر گیرد.

فضای دانشگاهی در کلاس های زبان انگلیسی ایران به طور کلی بجای آن که تعاونی باشد رقابتی است. در نتیجه، طبیعتا زبان آموزان به یادگیری زبان رویکرد تدافعی دارند و اعتمادشان را به همسالان خود از دست می دهند. به نقل از براون (2007)، همان طور که انسان در حال یادگیری یک زبان دوم است، حالت جدیدی از تفکر، احساس، و عمل  هم به عنوان یک هویت دوم در او شکل می گیرد. "خودِ زبانی جدید"  (ایگوی زبانی) که با زبان دوم در هم تنیده شده است، به راحتی می تواند در زبان آموز حس شکنندگی، حالت تدافعی، و ممانعت مضاعف ایجاد کند.  برای جلوگیری از این مشکل، سیستم آموزشی ما، به خصوص در رابطه با آموزش زبان انگلیسی، باید برخی تغییرات را اتخاذ کند. دانش آموزان نباید وسوسه شوند موفقیت خود را در شکست همکلاسان دیگر خود بجویند. آنها نباید به یکدیگر بخندند بلکه با یکدیگر  بخندند؛ باید با هم کار می کنند، نه علیه هم.

سیستم ارزیابی کم و بیش باید بجای هنجار- مرجع، معیار- مرجع باشد. همان طور که هنینگ (1987) اذعان کرده است، در آزمون های معیار مرجع، معیار یا نمره "محدود کننده"ای از پیش در نظر گرفته می شود، و کسانی که نتوانند خود را به این معیار برسانند، لازم است دوره را مجددا بگذرانند. در این سیستم ارزیابی، دانش آموزان در مقایسه با دست آوردهای دوستانشان ارزیابی نمی شوند. در عوض، دستاورد آنها متناسب با میزان تسلط شان بر دامنه محتواییِ از پیش تعیین شده، اندازه گیری می شود. اگر ارزیابی معیار- مرجع باشد، اضطراب امتحان دانش آموزان به میزان قابل توجهی کاهش می یابد، زیرا به طور معمول عملکرد خود را با سایر دانش آموزان کلاس مقایسه نمی کنند. به طبع آن، به جای رقابت، همکاری ایجاد می شود.

نکته مهم دیگری که باید در نظر گرفته شود این است که سیستم عمومی آموزشی در ایران تفکیک جنسیتی شده است. وقتی بحث بر سر زبان با تمام لطایف و ظرایفش به میان می آید، بسیار توصیه می شود که زبان آموزان از دو جنس مخالف دختر و پسر باشند. چرا که اگر چنین اتفاقی نیفتد، زبان آموزان نمی توانند فرایند طبیعی تعامل و درونی کردن محتوا را تجربه کنند . از نگاهی دیگر، اگر سیستم مختلط باشد، دانش آموزان انگیزه می یابند تا در  فعالیت ها شرکت کنند، در نتیجه فضای آکادمیک بسیار پویا می شود و رقابتی مثبت شکل می گیرد.

در ایران، تاکید بسیار زیادی بر امتحانات نهایی وجود دارد. بیشتر اوقات، روند طولانی یادگیری در طول ترم، نادیده گرفته می شود. در این شرایط، بسیاری از دانش آموزان که غیر فعال و در عین حال باهوش هستند، ممکن است روند آموزش را جدی نگیرند. در اصل، ممکن است آنها بیشترین بهره را از دوره آموزشی نبرند و روند یادگیری را به آخرین مهلتِ قبل از امتحان نهایی موکول کنند و در این زمان، فقط حجم وسیعی از داده را در ذهن خود جا دهند. در نتیجه، یادگیری آنها به جای عمیق بودن، سطحی است که بیشتر اوقات هم مطالب بسیار زود فراموش می شود؛ چرا که آنها هرگز نمی توانند همه محتوایی را که در طول ترم در کلاس تمرین شده و مورد بحث قرار گرفته، به یاد بیاورند.

انگلیسی در ایران نه یک زبان دوم، بلکه یک زبان بیگانه است. زیرا فقط در محیطهای آکادمیک مورد استفاده قرار می گیرد. به محض این که دانش آموزان از کلاس انگلیسی پا بیرون می گذارند، دیگر فرصتی برای تمرین زبان نمی یابند. در واقع، دانش آموزان می توانند برای یکدیگر نامهای ساختگی انتخاب کنند، برخی نقش ها را بازی کنند، و یا مهم تر از همه، فعالیت های کلاسی را به فعالیت های روزمره ی خارج از کلاس بسط دهند. به عبارت دیگر، بسیار توصیه می شود که آنها تعامل خود را با یکدیگر به زبان انگلیسی در محیط های غیر آکادمیک ادامه دهند. در این راستا، دانش آموزان می توانند کانال های ارتباطی خود را به مردم خارج از کشور گسترش دهند. در واقع، به لطف اینترنت، زبان آموزان به راحتی می توانند دوستان نوشتاری بیابند و انگلیسی خود را یا  از طریق ارتباط شفاهی و یا مکاتبات ایمیلی به کمک انگلیسی زبانان تمرین و تقویت کنند.

اگر تکنیک ها و روش هایی که در بالا ذکر شد بکار گرفته شود، اعتقاد بر این است که بهبودهای قابل توجهی می تواند در تدریس و  یا یادگیری در ایران رخ دهد.